نارضایتی از لوگو یا بستهبندی همیشه بهمعنای ضعیفبودن اجرای گرافیکی نیست. گاهی طراحی از نظر فنی و ظاهری قابلقبول است، اما نمیتواند هویت واقعی برند را نشان دهد، پیام مشخصی منتقل کند یا ارتباط ماندگاری با مخاطب بسازد. در چنین شرایطی، تغییر رنگ و فرم بهتنهایی مشکل را برطرف نمیکند.
طراحی زمانی تأثیرگذار است که بر پایهٔ شناخت شکل گرفته باشد. پیش از طراحی یا بازطراحی باید بدانیم برند چه شخصیتی دارد، چه ارزشی ایجاد میکند، مخاطب آن چه کسی است و میخواهد با چه لحن و پیامی با او ارتباط برقرار کند. اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، طراح نیز تصویر دقیقی برای تبدیلکردن به هویت بصری در اختیار ندارد.
لوگو فقط یکی از اجزای هویت برند است. رنگها، فونتها، تصاویر، بستهبندی، لحن محتوا و تجربهای که مشتری در نقاط مختلف تماس با برند دارد، همگی باید یک پیام هماهنگ منتقل کنند. ناهماهنگی میان این عناصر باعث میشود برند پراکنده، نامشخص و فراموششدنی به نظر برسد.
بازطراحی نیز نباید فقط با هدف مدرنترکردن ظاهر انجام شود. یک بازطراحی اصولی باید مشکل ارتباطی برند را پیدا کند و هویت آن را واضحتر، منسجمتر و متناسبتر با مخاطب نشان دهد. به همین دلیل، فرایند بازطراحی از تحقیق، گفتوگو و شناخت آغاز میشود، نه از انتخاب رنگ یا ترسیم اتودهای جدید.
پیش از بازطراحی برند باید مشخص کنیم:
- برند ما دقیقاً چه هویت و شخصیتی دارد؟
- مهمترین ارزش و تفاوت آن با رقبا چیست؟
- مخاطب اصلی ما چه کسی است؟
- میخواهیم مخاطب بعد از دیدن برند چه احساسی داشته باشد؟
- پیام اصلی برند چیست و چگونه باید بیان شود؟
- کدام بخش از طراحی فعلی درست عمل نمیکند؟
- مشکل از ظاهر است یا از نبود استراتژی و انسجام؟
- چه عناصری از هویت قبلی باید حفظ شوند؟
جمعبندی:
بازطراحی موفق فقط ظاهر برند را عوض نمیکند؛ بلکه معنای آن را روشنتر میسازد. پیش از تغییر لوگو یا بستهبندی، باید هویت، مخاطب، پیام و مسیر ارتباطی برند را بشناسیم. زمانی که این زیرساخت فکری شکل بگیرد، طراحی میتواند به ابزاری مؤثر برای دیدهشدن، بهیادماندن و ایجاد ارتباط عاطفی با مخاطب تبدیل شود.